تبليغاتX
گام های معلق

.....

پی نوشت اول :

از این به بعد این وبلاگ و  لک لک رو  اینجا به روز می کنم ...

پی نوشت دوم :

اگه زنده بودم وبلاگ خرمالو رو زود به زود آپدیت می کنم ...

پی نوشت سوم :

برای وبلاگ عروس خانوم اگه کسی تمایل به نوشتن  داشت لطفن بهم خبر بده ، فکر میکنم ایده بدی نباشه ....

پی نوشت چهارم :

عکسداستان هنوز هم وبلاگ خوبیه... سر ِ پا نگهش می دارم تا شاید اونایی که دوستش داشتن بیان و حتی یکی دو تا داستان هم که شده برای عکس هاش بنویسن !

پی پنجم نوشت :

عکسحرف رو هم دوست دارم ایده اش رو ...اما حس میکنم توان جلو بردنش رو ندارم ....اگه کسی خواست لطف کنه و کمک کنه بهم اطلاع بده لطفن !



+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 23:47  توسط منو خودم  | 

باید پنجره ها را بست

پرده ها را کشید

چراغ ها را خاموش کرد

سر را در زیر پتو

نه

در گور فروبرد

از این غم و تنهایی!


حتی

کلاغ های کولی هم

دیگر مرا نمی خوانند !


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 0:28  توسط منو خودم  | 


بودن یا نبودن ات

گریه آور است

مسئله این است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 23:35  توسط منو خودم  | 


زن ها

در خانه مردها

می میرند !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 2:7  توسط منو خودم  | 


دلم می خواست این همه فرق نبود و فاصله میون ِ  یه مثبت و منفی که یهو بچسبی به تخت بیمارستان ..

بیمارستانم که نه خوبه واسه زندگی، نه خوبه واسه مردن ..

دور نشیم از اصل ماجرا ، بعدش دونه دونه موهات بریزه و روت نشه وقت ملاقاتی روسریت رو از سرت برداری ، جلو من ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 21:43  توسط منو خودم  | 


دلم می خواست شب عروسی جای پرسه زدن تو خیابونا و کوچه ها، تا دلت بخواد مست می کردم و جلو ماشین عروس اونقدر می رقصیدم که ولو می شدم کف زمین.

اونوقت همه می گفتن طرف رفیق جون جونی ِ داماده ها و هیچ کس تا آخرش نمی فهمید من یه عمری خاطرخواه تو بودم ...



+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 20:34  توسط منو خودم  | 



دلم می خواست وقتی از زندون آزاد می شدم کسی نمیومد دنبالم یا اگه میومد، نمی دوید طرفم یا اگه میدوید طرفم، نمی زد زیر گریه یا اگه می زد زیر گریه، غم تو چشماش نبود، یا اگه غم بود فقط تو چشماش بود و جونی تو تنش مونده بود ...

اونوقت راحت تر می تونستم هر وقت دلم خواست برگردم اون تو ....



+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 1:46  توسط منو خودم  | 


دلم می خواست وسطای یه روز تو پاییز یا زمستون داداشت و رفقاش وسط یه کوچه که از دو طرف راه در رو داره گیرم میووردن و تا اونجایی که میشد و دلشون میخواست کتکم میزدن و بعدش من در حالی که نگام گره میخورد تو نگاه ِ یه زن که چادر به دندون گرفته بود و داشت از پنجره مشرف به کوچه نگام میکرد ، هیکلم رو از رو زمین جمع میکردم و دستام میکردم تو جیب ِ پالتوی ِ مشکی ِ درب و داغونم  و لنگ لنگون راه میوفتادم و در حالی که همه تنم گر گرفته بود ، سرم و شونه هام رو میدادم بالا که واسه خاطرخواهی ِ تو کتک خوردم !



+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:47  توسط منو خودم  | 


زن به شوهر

نمی دهد

قهوه تلخ را !

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 20:38  توسط منو خودم  | 


مرگ

یعنی

نبودن ِ تو !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 17:11  توسط منو خودم  | 


همه جاده های من

از تو

می گذرد !


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 20:35  توسط منو خودم  | 


تلخی ِ من شیرین نمی شود

قندهایت را

برای مراسم تدفین نگه دار !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 0:51  توسط منو خودم  | 


قلبم

در کامنت خصوصی جا نشد

پاره پاره فرستادمش !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 1:21  توسط منو خودم  | 


روزی

بر باغ های دامن ات

دراز خواهم کشید !

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 21:3  توسط منو خودم  | 


تو که قناری نبودی

خودم

رنگت کردم !

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 0:12  توسط منو خودم  | 


جای ِ خالی ِ تو

در پاییز

دلتنگ ترم می کند !



برای عباس حسیننژاد که خیلی وقت ها از او تقلید کرده ام و هنوز ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 0:40  توسط منو خودم  | 


پاییز و

ترس از

کوچک تر شدن ِ کاپشن ِ برادر ِ بزرگ تر !

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 11:22  توسط منو خودم  | 


بابا

خون

داد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 16:24  توسط منو خودم  | 

 

جاي ِ خالي ِ همكلاسي

كه با دريا

رفته است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 18:29  توسط منو خودم  | 


پاییز تویی

تا بیایی

باران می شوم !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 14:45  توسط منو خودم  |