.....
پی نوشت اول :
از این به بعد این وبلاگ و لک لک رو اینجا به روز می کنم ...
پی نوشت دوم :
اگه زنده بودم وبلاگ خرمالو رو زود به زود آپدیت می کنم ...
پی نوشت سوم :
برای وبلاگ عروس خانوم اگه کسی تمایل به نوشتن داشت لطفن بهم خبر بده ، فکر میکنم ایده بدی نباشه ....
پی نوشت چهارم :
عکسداستان هنوز هم وبلاگ خوبیه... سر ِ پا نگهش می دارم تا شاید اونایی که دوستش داشتن بیان و حتی یکی دو تا داستان هم که شده برای عکس هاش بنویسن !
پی پنجم نوشت :
عکسحرف رو هم دوست دارم ایده اش رو ...اما حس میکنم توان جلو بردنش رو ندارم ....اگه کسی خواست لطف کنه و کمک کنه بهم اطلاع بده لطفن !
پرده ها را کشید
چراغ ها را خاموش کرد
سر را در زیر پتو
نه
در گور فروبرد
از این غم و تنهایی!
حتی
کلاغ های کولی هم
دیگر مرا نمی خوانند !
بودن یا نبودن ات
گریه آور است
مسئله این است !
زن ها
در خانه مردها
می میرند !
دلم می خواست این همه فرق نبود و فاصله میون ِ یه مثبت و منفی که یهو بچسبی به تخت بیمارستان ..
بیمارستانم که نه خوبه واسه زندگی، نه خوبه واسه مردن ..
دور نشیم از اصل ماجرا ، بعدش دونه دونه موهات بریزه و روت نشه وقت ملاقاتی روسریت رو از سرت برداری ، جلو من ...
دلم می خواست شب عروسی جای پرسه زدن تو خیابونا و کوچه ها، تا دلت بخواد مست می کردم و جلو ماشین عروس اونقدر می رقصیدم که ولو می شدم کف زمین.
اونوقت همه می گفتن طرف رفیق جون جونی ِ داماده ها و هیچ کس تا آخرش نمی فهمید من یه عمری خاطرخواه تو بودم ...
دلم می خواست وقتی از زندون آزاد می شدم کسی نمیومد دنبالم یا اگه میومد، نمی دوید طرفم یا اگه میدوید طرفم، نمی زد زیر گریه یا اگه می زد زیر گریه، غم تو چشماش نبود، یا اگه غم بود فقط تو چشماش بود و جونی تو تنش مونده بود ...
اونوقت راحت تر می تونستم هر وقت دلم خواست برگردم اون تو ....
دلم می خواست وسطای یه روز تو پاییز یا زمستون داداشت و رفقاش وسط یه کوچه که از دو طرف راه در رو داره گیرم میووردن و تا اونجایی که میشد و دلشون میخواست کتکم میزدن و بعدش من در حالی که نگام گره میخورد تو نگاه ِ یه زن که چادر به دندون گرفته بود و داشت از پنجره مشرف به کوچه نگام میکرد ، هیکلم رو از رو زمین جمع میکردم و دستام میکردم تو جیب ِ پالتوی ِ مشکی ِ درب و داغونم و لنگ لنگون راه میوفتادم و در حالی که همه تنم گر گرفته بود ، سرم و شونه هام رو میدادم بالا که واسه خاطرخواهی ِ تو کتک خوردم !
زن به شوهر
نمی دهد
قهوه تلخ را !
مرگ
یعنی
نبودن ِ تو !
همه جاده های من
از تو
می گذرد !
تلخی ِ من شیرین نمی شود
قندهایت را
برای مراسم تدفین نگه دار !
قلبم
در کامنت خصوصی جا نشد
پاره پاره فرستادمش !
روزی
بر باغ های دامن ات
دراز خواهم کشید !
تو که قناری نبودی
خودم
رنگت کردم !
جای ِ خالی ِ تو
در پاییز
دلتنگ ترم می کند !
برای عباس حسیننژاد که خیلی وقت ها از او تقلید کرده ام و هنوز ادامه دارد ...
پاییز و
ترس از
کوچک تر شدن ِ کاپشن ِ برادر ِ بزرگ تر !
بابا
خون
داد !
جاي ِ خالي ِ همكلاسي
كه با دريا
رفته است !
پاییز تویی
تا بیایی
باران می شوم !