تبليغاتX
گام های معلق
بعضی وقت ها ادم بعضی چیزها را باور نمی کند یا نمی خواهد باور کند....

باورم نمیشه که امروز زیر پیکر بی جان بهترین استاد زمان دانشگاهم رو گرفته باشم و خاکسپاریش رو تماشا کنم...

دکتر وثوقی هم رفت...

دوست ندارم الان احساساتی بشم یا حسی رو به کسی منتقل کنم..

اما این آدم یه مرد واقعی بود...یه استاد کامل در زمان قحطی آدم و استاد در اون دانشکده لعنتی.. یه رفیق بود واسه من... یه رفیق...

بعد از اخراج از دانشگاه یه روز رفتم اتاقش بهم گفت : حیف بود از این دانشکده بری..

تو تمام مدت دانشگاه اینقدر خر کیف نشده بودم .... حال کردم با این حرفش .بوسیدمش و رفتم...

حالا خودت حیف نبودی دکتر که بری؟...

اما حالا که رفتی و همه تنهایی هات رو هم با خودت بردی...

ای بابا کیه که یادش نمونده باشه حتی غذای دانشگاه رو هم با خدماتی ها میخوردی و هیچ وقت تو جلسه شورای دانشکده نمیرفتی ...

راستی امروزم که دیدی هیچکدومشون نبودن..نگران بودم بیان و تنهایی لحظه های آخرت رو از بین ببرن..

به هر حال ممنونم بابات همه اون خاطره های پر از رنگ و احساسی که به من و خیلی های دیگه دادی...

 به قول شاملو ، این جور وقت هاست که مرگ از وظیفه بی حاصلش ملال احساس می کند.....

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 14:48  توسط منو خودم  | 

پيش تر هم گفته بودم كه هميشه تو زندگيم درگير رابطه ام با آدم ها بوده ام. هيچ وقت نتونستم از كنار آدم ها به راحتي عبور كنم. به همين خاطر آدم هاي زندگي من خيلي زيادن . معمولا از اكثرشون تاثير مي پذيرم و بر اونها تاثير ميگذارم.

كللن آدم تنهايي بودم و هستم. حتي به بازي هاي دوران كودكي ام كه نگاه ميكنم تنهايي در اونها موج ميزنه. به همين خاطر اكثر آدم هاي تاثير گذار زندگي من از زماني پديدار شدن كه خواستم پيله تنهايي رو بشكونم و ازش خارج شم.نميدونم موفق شدم يا نه چون هنوزم خيلي وقت ها احساس تنهايي ميكنم...

اين بازي كه بچه ها راه انداختن احساس مطبوعي بهم داد... حرف زدن در مورد اونهايي كه اگر نبودن......

۱ -مادر بزرگم

يه اتفاق بي نظير،يه چيزي كه هيچوقت تكرار نميشه. نميدونم آيا فرصت اينو پيدا ميكنم كه يه آدمي مثلش رو تو زندگيم ببينم يا نه؟

چقدر عاشقانه همديگرو دوست داشتيم.شايد بزرگترين تاثيرات روحي و رفتاريم رو از مادربزرگم گرفته باشم. يواش يواش داره گريم ميگيره مث هميشه كه بهش فكر ميكنم.

هنوزم خودم رو تو مرگش مقصر ميدونم...عزيز دل مني...

 

 

۲ - ايرن

 نفس آبيه من...

يه دريچه بي نظير تو زندگي رو به زوال من...يه حادثه عزيز..

يه آدم كاملن مستقل با ايده هايي كاملن برگرفته از ذهن خودش.

بهتريت اتفاقي كه ممكن بود تو زندگي من بيوفته و افتادو من رو مسخ كرد.

خوشحالي زايد الوصفي با ايرن بودن.و تصور بدون ايرن بودن ديوانم ميكنه و تنها اميد من براي ادامه اس.

اين عكس رو از قصد گذاشتم كه خنده يادش بياد و بخنده به تمامي مشكلاتي كه مطمئنم با همديگه از سر ميگذرونيم..

دوستت دارم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۳ - احمد مشكلاتي

رفيق و رفيق...

نميدونم ...

دقيقن نميدونم رابطه ام با احمد رو چطوري وصف كنم..

احمد موثر ترين رفيق زندگيم بوده و هست. حتي الان كه از هم دوريم.

نميدوم .. يه موقعي قدرش رو ندونستم. احمد همونيه كه هست. نه يه ذره كمتر نه بيشتر.

شجاعت ، خيال پردازي ، صراحت و طرز تفكر و سادگيش هميشه برام الگو و محل بازگشت بوده و هست...

 

 

 

۴ - سارا ابوالمعصومي

بهترين يادگاري دوران مزخرف و كسل كننده دانشكده فيزيك...

رفيق دوران تنهايي و مشكلات ناباور...

رفيق دوران آستانه بوسيدن لب هاي مرگ...

يه پشتيبان هميشگي بود براي من سارا و هست....

 

 

 

 

 

۵ - نيوشا جلالي زاده

هيچ وقت نميشه جلوي حادثه رو گرفت...

چقدر تصادفي با اين آدم آشنا شدم و ديگه از زندگيم بيرون نرفت...

يه آدم فوق العاده و عزيز...يه احساس هميشگي

باعث شعله ور شدن دوباره عطش نوشتن در من...

سادگي ، خوبيش و محبت و سادگي كلام و رفتارش هميشه من رو تحت تاثير قرار داده...

 

 

 

۶ - مهندس خداياري

يه مرد واقعي ، نمونه يه مدير كارآمد ، باهوش و خلاق...

يه آدم تشكيلاتي و كاربلد...

معاون دانشجويي سابق دانشگاه تهران و همراه هميشگي دانشجويان...

اگه ۴تا مرد مث مهندس بودن تو دانشگاه الان وضعمون اين نبود...

 

 

 

۷ - سارا وخشوري

الگوي كاري من...

سرشار از انرژي.. يه آدم خلاق.. خلاقيتش هيچ وقت تمومي نداره...

براي من تاثير مستقيم داشت در نحوه انتخاب كار و روش كار

(سارا جان شرمنده عکس بهتر از این الان سراغ نداشتم بذارم)

 

 

۸- حمید هامون

به خاطر غوطه ور شدن ، معلق شدن و حس رها شدني كه اين شخصيت در من ايجاد ميكنه هميشه...

خيلي وقت ها خيلي كارهام رو از رو دستش كپي كردم و ميكنم...

 

 

 

 

 

۹ - پرويز شهبازي

 به خاطر ساخت فيلم سينمايي (نفس عمیق )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۰ - تقی

رفيق ديريافته من ، مونس تنهايي هاي جور ديگه من در اين عصر غمزده آدم گريز ... تقي هميشه هست ، هروقت كه بخوام و من رو خاي و پر ميكنه از همون چيزي كه دقيقن خودم ميخوام و نياز دارم بدون اينكه فشاري به سيستم زندگي من وارد كنه يا چيزي رو به من تحميل كنه...

۱۱ - كانون هاي فرهنگي هنري دانشگاه تهران

سكوي پرتاب ، اتفاق بزرگ ، همون شانسي كه يه بار در خونه آدم رو ميزنه

۱۲ - انجمن اسلامي دانشجويان

خودش يه عالمه حرفه من حرفي نزنم بهتره....

 

اما بهترين چيزهايي كه من دوستشون دارم:

۱ - آزادي

۲ - عشق ورزیدن و خاطرخواهی

۳ - بوسیدن و بوسیده شدن

۴ - ديدن فيلم نفس عميق ، شب هاي روشن و آبي كيشلوفسكي

۵ - آش نيكوصفت (عیوض)

۶ - پیاده روی حد فاصل انتهای امیر آباد تا سر جلال و بعض مواقع تا انقلاب

۷ - با ایرن نشستن جلوی درب خوابگاه در آستانه ساعت ۳۰/۸

۸ - چای داغ در هوای سرد

۹ - فوتبال (بازی کردنش)

۱۰ - دیدن ۱۰۰ باره سریال های قدیمی مث ارتش سری ، شرلوك هولمز و ...

۱۱ - ساعت ها وقت سپري كردن در بازارچه پارك لاله

۱۲ - خوردن مقدار زيادي زيتون و خرمالو و بعضي وقت ها تخمه با حضور مريم و محسن باقرلو ...

۱۳ - نوشتن....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 15:28  توسط منو خودم  |